نظر شیعه درباره علت شهادت امام رضا(ع)

چون خبر شهادت امام رضا(ع) در شهر طوس و در میان سپاهیان انتشار یافت، دوستان و علاقمندان آن حضرت به در خانه مأمون هجوم آوردند، و ازدحام جمعیّت به حدی بود که مأمون را خوف فرا گرفت. با این که مأمون خبر فوت امام را یک شبانه روز پنهان کرده بود مسلماً در این یک روز مشغول طرح نقشه‌ای بود که از ازدحام مردم جلوگیری نماید. ولی پس از اعلان خبر، اوضاع را طوری دید که تشییع جنازه را باز هم به تأخیر انداخت، و برای آرام کردن مردم از محمدبن جعفر عموی امام استفاده کرد، و به او دستورداد در میان جمعیت حاضر شده و اعلان کند که تشییع جنازه به تأخیر افتاده و مردم متفرق شوند، این بود که محمدبن جعفر (ع) خود را به مردم نشان داد و گفت:

 

ای مردم متفرّق شوید زیرا جناز? ابوالحسن (ع) امروز تشییع نمی‌شود، مردم به حرف او گوش داده از اطراف اقامتگاه امام (ع) پراکنده شدند سپس جنازه امام (ع) را شبانه غسل داده و دفن کردند.

 

ولی طبق نقل دیگر، صبح بعد مأمون از روی مکر و حیله و برای پرده پوشی و تبرئه خود لباس عزا به تن کرد و با سر و پای برهنه حاضر شد و جنازه را حرکت دادند و مأمون عقب جنازه و در بین آن جمعیت زیاد با صدای بلند گریه می‌کرد و به سر و صورت خود می‌زد و فریاد می‌کرد و می‌گفت:

 

ای پسر عم ای کاش من پیش از تو مرده بودم و این روز را نمی دیدم ، و تو جانشین من بودی.

 

وی دستور داد تا جنازه را به قب? هارونیّه ببرند و کنار قبر پدرش هارون دفن کنند ، ولی طبق دستور مأمون نشد و به آنچه که خود امام رضا (ع) فرموده بود، عمل شد و در بالای سر هارون به آن کیفیّت که در اخبار و کتب تاریخ وارد شده، دفن نمودند.

 

آری مأمون مزوّر و مکّار که هدفی جز تحکیم موقعیت خود نداشت، برای پیشبرد هدف خود از هر وسیل? ممکن استفاده می‌کرد یک روز مصلحت خود را در این می‌دید که فضل بن سهل وزیر اعظم و امام رضا (ع) را ولیعهد خود گرداند، ولی همین که احساس کرد وجود آنها برای حکومت او خطری محسوب می‌شوند، به قتل هر دوتای آنها تصمیم گرفت، همین که فضل را کشت برای آرام کردن مردم از وجود امام (ع) استفاده کرد و ازدحام مردم را به وسیله آن حضرت پراکنده ساخت.

 

و نیز هنگامی که امام رضا (ع) را مخفیانه مسموم کرد، جمعیت زیادی به در خانه او هجوم آوردند و این بار برای آرام کردن مردم و متفرق کردن آنها از وجود محمدبن جعفر عموی امام، استفاده نمود، گویا مأمون محمدبن جعفر را برای چنان روزی در کنار خود نگه داشته بود، همین که توانست به وسیله او غائله را بخواباند، دیگر محمدبن جعفر برای او فائده‌ای نداشت، و لذا به فاصله کوتاهی او نیز در سرخس به علت نامعلومی درگذشت و در همانجا مدفون گشت و اکنون تربت او مشهد عظیمی است.

 

بدین ترتیب مأمون تمام موانع را از سر راه خود به بغداد، برداشت و فاتحانه به پایتخت وارد شد اکنون کسانی را که بغداد را به وحشت می‌انداخت کشته است. بغداد نیز به پاس این خدمت، جنایت برادرکشی وی را بخشید.

 

مؤلف تاریخ فخری می‌نویسد:

 

چون مأمون وارد بغداد شد، عباسیان وی را ملاقات کرده درباره ترک لباس سبز و برگرداندن لباس سیاه با او به گفتگو پرداختند از جمله کسانی که با وی ملاقات کرد، زینب دختر سلیمان‌بن علی‌بن عبدالله عباس بود که از حیث سن و مقام در طبقه منصور قرار داشت و بنی عباس بسیار به او احترام می‌نهادند و زینبیّون بدو منسوبند زینب به مأمون گفت:

 

ای امیرالمؤمنین چه چیز تو را واداشت که خلافت را از خانواد? خود به خاندان علی (ع) برگردانی؟ مأمون گفت: ای عمه من دیدم علی (ع) هنگامی که عهده‌دار خلافت شد دربار? بنی عباس بسیار نیکی روا داشت، از جمله آن که عبدالله را والی بصره و عبدالله را حاکم یمن و قُثم را فرماندار سمرقند کرد ولی هیچ یک از افراد خانواده خود را ندیدم هنگامی که عهده‌دار امر خلافت شدند برای علی (ع) درباره اولادش پاداش قائل شوند از این رو من خوش داشتم علی (ع) را در احسانی که به اجداد ما کرده بود، پاداش دهم. زینب گفت:

 

ای امیرالمؤمنین تو با در دست داشتن خلافت به نیکی کردن درباره فرزندان علی (ع) تواناتر بودی تا آنکه خلافت را در دست ایشان نهی و به آنها احسان کنی.

 

سپس زینب از مأمون خواستار شد لباس سبز را تغییر دهد مأمون نیز درخواست او را اجابت کرد و به مردم دستور داد لباس سبز را تغییر دهند و مانند سابق لباس سیاه دربر کنند.

 

بالاخره امام رضا (ع) در ماه صفر یا رمضان سال 203 هجری در شهر طوس که از شهر های خراسان بود ، به شهادت رسید و از عمر شریفش در آن روز 55 سال گذشته بود بنابراین مدت امامت آن حضرت پس از پدر بزرگوارش بیست سال بود.

 

غربت فی الشرق شمس فلها عینی تدمع ما رأینا قطّ شمس غربت حیث تطلع

 

یعنی آفتاب در شرق غروب کرد و به همین خاطر چشمم اشگبار است.

 

هرگز ندیده‌ام آفتاب در محلی که طلوع کرده، غروب کند!

 

مرحوم مفید، می‌نویسد: حضرت رضا (ع) از دنیا رفت و سراغ نداریم که فرزندی از او به جای مانده باشد، جز پسرش که امام پس از آن حضرت بود یعنی اباجعفر محمدبن علی (ع) در آن روز که پدرش حضرت رضا (ع) از دنیا رفت هفت سال و چند ماه از عمرش گذشته بود.

 

بارگاه نورانی امام رضا (ع)

 

چنانکه گفته شد مأمون دستور داد تا بدن شریف حضرت رضا (ع) را در آرامگاه کنونی که کنار قبر پدرش هارون الرشید بود، دفن نمودند.

 

برای روشن شدن این موضوع که چرا قبر هارون در دهکده‌ای دورتر از شهر طوس واقع است، باید به طور فشرده به مطلبی که در بسیاری از کتب تاریخی آمده است، اشاره نمایم و آن موضوع خواب هارون است که جبر ئیل بن بختیشوع پزشک مخصوص او نقل نموده است که در رقّه که نام یکی از شهرهای ساحلی فرات است، هارون در خواب می‌بیند که مشتی خاک به او نشان می‌دهند و می‌گویند این خاکِ گور تو است و او می‌پرسد این در کجاست، پاسخ می‌دهند در طوس.

 

نفرت از طوس بدین وسیله در دل هارون جایگزین گردید و آنچه پزشک او تلاش نمود که‌این مطلب را از دل او بیرون کند، نتوانست خواب مذکور آنچنان هارون را پریشان خاطر ساخت که رسماً از ورود به طوس، خودداری کرد و در باغی بزرگ که به حمیدبن قحطبه تعلق داشت سکونت نمود و در همان باغ هم درگذشت. و در همان جا هم به خاک سپرده شد این باغ قطعاً دارای ساختمان مجلل و باشکوهی بوده است که استعداد پذیرائی خلیفه‌ای چون هارون را داشته است و چون مأمون تا سال 203 یعنی ده سال پس از مرگ رشید در خراسان بوده است بدون تردید قبر پدر خود را بسیار آباد می‌داشته است آنچنان این باغ آباد بود که مأمون به نقل ابن تغری هنگامی که از مرو عازم بغداد بود مدتی در آنجا سکونت نمود.

 

امام رضا (ع) هم در آنجا مسموم و به خاک سپرده شد اما در مورد قبه‌ای که بر فراز قبر هارون بوده است نیز روایات متعدد در کتب تاریخی ضبط است از آن جمله عده‌ای از رُوات، روایت کرده‌اند که امام رضا (ع) به ابوالصلت دستور داد که در قبّه‌ای که قبر هارون در آن است برو و مشتی خاک از چهارسوی آن بیاور.

 

قطب راوندی از حسن بن عباد کاتب حضرت رضا روایت کرده که فرمود : هنگامی که قبر مرا می‌کنندبه آسانی کنده می‌شود و لوحه‌ای به صورت ماهی از مس در آن جا پیدا خواهد شد که به خط عبری و عربی بر آن نوشته شده : هذه روضة علیّ بن موسی الرضا(ع) و حفره‌هارون در پهلوی آن قرار گرفته، و آن صورت ماهی را پیش پای من دفن کنید .

 

دعبل خزاعی شاعر اهل بیت دربار? مرقد مطهر امام رضا(ع) و مدفن هارون در طوس گفته :

 

قبران فی طوس خیر الناس کلهم و قبر شرّهم هذا من العبر

 

ما ینفع الرجس من قرب الزکیّ و ما علی الزکیِّ بقرب الرجس من ضرر

 

در طوس دو قبر است قبر بهترین مردم و قبر بدترین مردم.

 

نه ناپاک از همسایگی پاک سود می‌برد، و نه انسان پاک از مجاورت با ناپاک زیان خواهد دید.

 

دعبل می‌گوید: من آن وقت در قم بودم که‌این خبر ناگوار به من رسید و قصیده رائیّه خود را سرودم که دو بیت بالا از آن جمله است.

 

شعرا در مدح و رثای امام رضا (ع) اشعار بسیار گفته‌اند و مرحوم مجلسی در بحار بابی را به‌این موضوع اختصاص داده است.

 

و از همه مهمتر اشعار دعبل خزاعی و ابو نواس و علی‌بن عبدالله خوافی و صاحب‌بن عباد است، و در فارسی هم مرحوم قاآنی در قصائد مفصلش در مدح امام رضا (ع) وِلای خود را ثابت کرده است و چند بیت از قصیده مفصل او که در ستایش رواق آن حضرت است و در کتیب? رواقهای حرم مطهر می‌باشد برای تبرک و تیمّن ذکر می‌کنیم:

 

زهی بمنزلت از فرش برده عرش تو رونق زمین زیُمن تو محسود هفت کاخ مطبّق

 

دام مظهر بیچون بود به خاک تو مدفون که از زمین تو خیزد همی خردش انا الحق

 

زصد یکی نتواند حدیث وصف تو گفتن هزار صاحب و صابی هزار صابر و عمعق

 

سپهر را بشکافد زهم تجلی نورت چنان که صخر? صمّا شود ز صاعقه منشق

 

کدام آیت رحمت به ساحتت شده نازل که می‌زند ز شرف عرصه‌ات به چرخ برین دق

 

اگر به طور تجلی کند فروغ فضایت شود زجلو?‌آن طور چون تراب مدقَق

 

به نزد گنبد عالیت هفت گنبد گردون چو پیش کوه دماوند هفت دانه جوزق

 

ز صد یکی ز فزون اندکی نمود نیارد شمار منقبتت را دو صد جریر و فرزدق

 

امید است خداوند متعال توفیق دهد که همه شیعیان از برکات این بارگاه نورانی برخوردار گردند.

 

سلام علی روضة حلّ فیها امام یباهی به الملک و الدّین

 

 

 

 

 

پی نوشت ها:

 

. پایان صفحه 16 .

 

. پایان صفحه 17 .

 

. پایان صفحه 18 .

 

. پایان صفحه 19 .

 

. پایان صفحه 20.

 

. پایان صفحه 21.

 

. پایان صفحه 22.

 

. پایان صفحه 24.

 

. پایان صفحه 25.

 

. پایان صفحه 26.

 

. پایان صفحه 27.

 

. پایان صفحه 28.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

 

 

 

 

 

12

 

 

 

 

 

 

 

. بحارالانوار، ج49، ص311.

 

. ارشاد، ج6، ص295.

 

. عیون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص9ـ358.

 

. مدینه المعاجز بنابنقل مرحوم سحاب در کتاب زندگانی حضرت علی‌بن موسی الرضا (ع) ج2، ص153.

 

. امالی الصدوق، ص63ـ عیون اخبار الرضا (ع) ج2، ص256.

 

. عیون اخبار الرضا(ع) ج2 ، ص 200 به بعد.

 

. مسند الامام الرضا (ع)، ج1، ص130ـ عیون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص242ـ بحار، ج49، ص300.

 

. تاریخ ابن خلدون، ج3، ص115.

 

. قیام سادات علوی، ص169ـ بحارج 8، ص308 ـ حیاة الامام موسی‌بن جعفر (ع)، ج2، ص413ـ الحیاة السیاسیة للامام الرضا (ع)، ص427.

 

. قیام سادات علوی، ص168ـ الحیاة السیاسیة، ص427.

 

. جامع الانساب، ص56،- قیام سادات علوی، ص161.

 

. قیام سادات علوی ص168ـ الخیاة السیاسیة، ص427.

 

. مناقب ابن شهراشوب، ج2، ص346ـ بحار، ج49، ص314.

 

. تاریخ قم، ص200ـ بحار، ج49، ص318.

 

. ارشاد، ص296.

 

. عیون اخبار الرضا (ع)، ج2، ص242ـ بحار، ج49، ص300.

 

. عیون اخبار الرضا (ع)، ج1، ص18 و19ـ بحار، ج49، ص304.

 

. تجارب السلف، ص160ـ مطلع الشمس، ص59.

 

. ارشاد، ص285.

 

. روضة الواعظین، ج1، ص281.

 

. ارشاد، ص285ـ یعقوبی اشتباها سن امام رضا (ع) را 44 ذکر کرده است.

 

. ارشاد، ص285.

 

. تاریخ الخلفاء، ص296ـ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج10، ص213.

 

. ابن خلکان، ج1، ص303ـ چاپ محی الدین، تاریخ ابن خلدون، ج2، ص229 چاپ لبنان.

 

. النجوم الزاهره ذیل وقایع 203 هـ کامل ابن اثیر، ج6، ص212.

 

. اثبات الهداة شیخ حر عاملی ج6، ص93 ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج2، ص374.

 

. امالی صدوق، ص660 ـ عیون اخبار الرضا، ج2، ص251.

/ 0 نظر / 9 بازدید