گوشهای از زندگانی امام رضا(ع)
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۱   کلمات کلیدی: امام رضا علیه السلام ،مقالات امام رضا علیه السلام

امام علی بن موسی کاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی السجاد بن حسین فرزند شهید علی بن ابیطالب (ع) در مدینه منوره در سال 148 هجری قمری به دنیا آمد.

به روایت شیخ صدوق حضرت امام در روز پنجشنبه یازدهم ربیع الاول سال 153 هجری قمری، 5 سال پس از شهادت امام صادق (ع) به دنیا آمد.

علی بن موسی الرضا از تبار پیامبر و وارث اهل بیت پیامبر (ص) در زمان خودش بود. پدرش موسیبن جعفر (ع) امام عصر در زمان دولت بنی عباس و دوران خلافت ابی جعفر منصور میزیستند تا این که در زندان سندی بن شاهک رئیس پلیس هارون الرشید در شهر بغداد مسموم و شهید شدند.

مادر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) کنیزی به نام تکتم بود. که در نزد حمیده، مادر موسی بن جعفر (ع) خدمت میکرد. به خاطر اخلاق نیکو، تعهد و ادب بالایش از او خوشش آمد و او را به پسرش موسی بن جعفر (ع) بخشید تا با او ازدواج کند و آرزو داشت تا خداوند فرزند صالحی از آنها به وجود آورد که مایه خوشحالی او شود.

تکتم از نظر عقل و دین و ادب و احترام نسبت به بانوی خود حمیده، از بهترین زنان محسوب میشد. ادب تکتم به اندازهای بود که در تمام مدتی که خدمتگزار حمیده بود، به احترام او در مقابلش ننشست. بنابراین حمیده به فرزندش موسی بن جعفر (ع) اظهار داشت:

فرزندم تکتم کنیز خوبی است و بهتر از او هرگز ندیدهام و تردید ندارم که خدای متعال نسل وی را - اگر نسلی داشته باشد - آشکار خواهد فرمود. من تکتم را به تو بخشیدم. بنابراین در حق وی به خیر و نیکی سفارش کن. وقتی تکتم حضرت رضا (ع) را برای موسی بن جعفر (ع) به دنیا آورد او را طاهره نامید.

مورخین برای مادر رضا (ع) نامهای دیگری نیز ذکر کردهاند. اسمهای دیگری که برای مادر امام رضا(ع) نقل کردند عبارت است از نجمه اروی، سکن، سمان، خیزران، شقراء النوبیه و بالاخره تکتم.

تکتم آخرین اسمی است که مورخین برای آن بانوی گرامی نقل کردهاند اما امام موسی بن جعفر (ع) بعد از اینکه از او فرزند برومندش امام رضا (ع) را به دنیا آورد او را طاهره نامگذاری کرد.

امام رضا (ع) در سایه پدر بزرگوارش رشد و نمو کرد و علوم و معارف و اخلاق و تربیتی را که آن حضرت از پدران ارجمندش به ارث برده بود از وی دریافت نمود به همین جهت شایستگی مقام ارشاد، پیشوایی و امامت را به نحو احسن کسب کرد. سرپرستی و تغذیه فکری مکتب اهل بیت را با دانش و بینشی که داشت بر عهده گرفت و موقعیت رهبری و پیشوایی بر دل و جان مسلمانان را به دست آورد. آن حضرت در حدود 35 سال در سایه پدر زیست و از خرمن فیضش خوشهها چید.

امامت آن حضرت و نکتهای که در تاریخ زندگی پیشوایان اهل بیت و نحوه بروز و ظهور مقام و موقعیت ایشان میآموزد و هیچکس از مسلمانان و دانشمندان و رهبران فکری و سیاسی آن را انکار نمیکنند. این است که لطف الهی و حکمت نهایی آن ذات بیچون و چرا در شکلگیری این شخصیتهای برجسته نقش به سزایی داشته است. این حقیقت کاملا روشن بوده و علی رغم ادعاهای دیگران، تنها در مورد اهل بیت صادق بوده است.

ساده زیستی یک حالت و رفتار اخلاقی است که بر پایه عقیده و نگرش ایمانی درباره ارزش زندگی و ملزومات و رفاه آن استوار است و مفهوم ساده زیستی مانند خیلی از مسائل دیگر دارای سوء تعبیرهایی هم میباشد که بعضیها معنی درست آن را نفهمیدهاند. در حالیکه اهل بیت این مصادر معرفت و این انوار هدایت، معنای ساده زیستی را به خوبی برای ما روشن میسازند.

امام علی بن موسی الرضا (ع) درباره این ویژگی رفتاری و اخلاقی آنگونه میپندارد که پدران گرامی ایشان آن را بیان داشتهاند. درباره او میگویند که در تابستان بر روی حصیر و در زمستان بر روی زیلوی کهنه که با لباس میپوشاندند، مینشستند تا مردم متوجه آن نشوند. امام رضا(ع) با آنکه موقعیت بالایی داشتند و میتوانستند بهترین زندگی را داشته باشند ولی از زینتهای دنیوی و ملزومات آن دوری گزیدند ولی ظاهر خود را مرتب میساخت تا در مقابل مردم، ظاهری معمولی داشته باشد تا مردم درباره ایشان تفکر ریا را در سر نپرورانند. ارتباط او با خداوند متعال به دور از هر گونه تجمل و دنیادوستی بود. کنیز حضرت امام رضا (ع) زندگی داخلی حضرت را چنین توصیف کرده است که: سادگی طبع، عبادت دور از ریا و زندگی به دور از تجملات و کاخ نشینی متداول آن زمان، زندگی شخصی امام را تشکیل میداد. همچنین میگوید: با عدهای از کنیزکان در کوفه بودیم که مأمون ما را خرید و به کاخ او رفتیم در آنجا بهشتی از خوراکیها، نوشیدنیها و پولهای فراوان بود تا اینکه مرا به امام رضا (ع) بخشید. وقتی به خانه حضرت رفتم همه آن چیزها را از دست دادم و شبها برای نماز بیدار میشدم و این شدیدترین شرایط برای ما بود.

امام (ع) کسی است که گفتار و کردارش برای مردم الگو است. هیچ کس نمیتواند ادعای امامت کند مگر اینکه کردارش درس باشد و به چیزی که مردم را به آن دعوت میکند. از خود ظاهر سازد و مردم شاهد آن باشند.

قرآن کریم اهمیت مطابقت عمل با گفتار را چنین بیان کرده است: «ای مؤمنان چرا میگویید آنچه را که انجام نمیدهید، بزرگترین گناه آن است که بگویید آنچه را که انجام نمیدهید.»

 

 

برای مطالعه کل متن به ادامه مطلب تشریف بیاورید


وقتی که رهبر و امام، مردم را به درستی و تواضع و مردم دوستی و خیر و صلاح دعوت کند ولی خود بر خلاف آن عمل نماید و در رفتارش خلاف آن را ثابت کند، مردم این دوگانگی را تشخیص خواهند داد. اگر حضرت امام (ع) در خلوت بودند همه اطرافیان را دور خود جمع میکردند و از کوچک و بزرگ با آنها صحبت و شوخی و ملاطفت میکردند، و اگر سر سفرهای مینشستند همه را از کوچک و بزرگ، دعوت میکردند. این چنین، احترام به همنوع و معاشرت نیکو با مردم و تواضع در برابر خداوند سبحان در زندگی اهل بیت (ع) جلوهگر میشد. و مستحکمترین پایههای کانون خانواده را در زندگی اجتماعی با ایجاد دوستی و ارتباط با مردم نشان میداد.

اهل بیت (ع) در اخلاق و ارتباط و رفتارشان بر اساس عقیدهای که به آن ایمان داشتند رفتار میکردند و در تمام شئون زندگیشان آن را اجرا میکردند. تواضع، رفتار نیکو و احترام به انسانیت از عقیده راسخ آنها که ملهم از تعالیم قرآن کریم بود، نشأت میگرفت.

عبادت همان اخلاص در راه خدا و توجه به سوی او و از بین بردن هواهای نفسانی و دیدن همه چیز و هر لذتی در ذات اقدس خداوند است. یک عابد مخلص و راستین را هوای نفس، برای ارتکاب معاصی و گناهان در فشار قرار نمیدهد. چون او خود را در اختیار خداوند قرار داده و مشتاق حل شدن در ذات خداوندی است و همیشه در راه نزدیکی به خداوند سبحان و انجام اعمال خیر جهت رضای او میکوشد.

درباره امام علی بن موسی الرضا (ع) روایت کنندگان میگویند: او از عابدترین مردم در زمان خود و بالاترین آنها در پارسایی و تقوی بود، تا جایی که دشمنان آن حضرت هم بدان معترف بودند و نمیتوانستند آن را انکار کنند.

حتی مأمون عباسی هم در متن بیعت با آن حضرت شهادت میدهد که این محبت خداوند است که کسی را برای ولیعهدی انتخاب نماید که هوادار دینش و رهبری برای امتش از بهترین کسان در دیانت و پارسایی و دانش، و شایستهترین کس برای کسب رضای خدا باشد. که بهترین کس برای این امر علی بن موسی الرضا (ع) که از نظر فضیلت و دانش بالا و پارسایی و ساده زیستی آشکار و بیزاریش از دنیا زبانزد میباشد که همه بر امتیاز ایشان همدل و همزبان میباشند و به خاطر این او را برای ولیعهدی در نظر گرفتند.

رجاء بن ابی الضحاک که همیشه در سفرها ملازم آن حضرت بودند درباره عبادت و تقوای ایشان میگوید: «با حضرت امام رضا (ع) از مدینه به مرو مسافرت میکردم، به خدا که کسی را از او با تقواتر ندیدم و هیچ کس از او بیشتر خدا را یاد نمیکرد و هیچ کس همانند او از خدا نمیترسید. نماز صبح را به ظهر متصل میکرد، همیشه در جایگاه نماز خداوند را تسبیح میکرد و مشغول ذکر و حمد و صلوات بر پیامبر بود تا آفتاب درمیآمد. پس از آن سجدهای میرفت تا نیمروز. سپس بر مردم ظاهر میشد و با آنان سخن میگفت تا پایان روز.»

و در جای دیگر میگوید: «ایشان در محراب نماز مشغول تضرع و مناجات بودند و در نیمه شب بیدار میماندند و مشغول تسبیح و ذکر و استغفار بودند، سپس وضو میگرفتند و برای نماز شب به پا میخواستند. هشت رکعت نماز میخواندند و در هر رکعت یکبار سلام میدادند. در رکعت اول «حمد» را قرائت میکردند و رکعات بعد سی بار سوره «توحید» را میخواندند و سپس نماز جعفر بن ابی الطالب(ع) را که چهار رکعت بود و در هر رکعت سلام و قنوت قبل از رکوع داشت، میخواندند و بعد از تسبیح، نماز شب را میخواندند. سپس دو رکعت باقیمانده را که اولی «حمد» و سوره «الملک» و در دومی «حمد» و «هل اتی علی الانسان» را میخواندند.

سپس برمی خواستند و دو رکعت «شفاعت» میخواندند. بعد نماز «وتر»، در رکعت اول «حمد» یکبار و «توحید» سه بار و سوره «فلق» یکبار و سوره «ناس» یکبار و در قنوت قبل از رکوع میخواندند:

«اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم اهدنا فیمن هدیت و عاقنا ممن عاقیت و تولنا فیمن تولیت و بارک لنا فیما اعطیت و قنا شر ما قضیت فاتک تقضی و لاتقضی علیک امه لاینزل من والیت و لایفر من عادیت تبارکت

ربنا و تعالیت»

 

سپس استغفار و طلب توبه میکردند و پس از نماز مینشستند و مشغول تعقیبات نماز میشدند. و وقتی نزدیک فجر صبح میشد دو رکعت نماز فجر میخواندند. در رکعت اول «حمد» و سوره «کافرون» و در رکعت دوم نماز «حمد» وسوره «توحید» را میخواندند و پس از طلوع فجر، اذان و اقامه میکردند و دو رکعت نماز صبح میخواندند، و پس از نشستن به تعقیبات نماز میپرداختند تا طلوع آفتاب، آنگاه دو سجده شکر به جا میآوردند.

چنین است که امام را شخصیتی درمییابیم که عشق به خداوند را در وجود خود عجین ساخته و همیشه یاد خدا و علاقه به ذات احدی را برای آیندگان و رهروانش به منصه ظهور رسانده است.

در قرن دوم هجری که امام رضا (ع) میزیستند، مراکز علمی رو به فزونی گذاشت. مدارس مختلف در همه علوم و به همه زبانها و میان همه گروهها پا گرفت. مدارس از جویندگان دانش در سطوح مختلف علمی و دینی پر شد. به خصوص در زمان هارون الرشید و مأمون و در زمان امامت امام جعفر صادق (ع) و امام موسی کاظم (ع) (موسی بن جعفر) و امام علی بن موسی الرضا (ع).

حضرت امام رضا (ع) در زمان منصور به دنیا آمدند و در زمان خلافت المهدی، الهادی، الرشید و المأمون زندگی کردند. و این زمانی بود که فرهنگ و فکر اسلامی به خوبی پایه گرفته بود و در آن زمان مؤسسین مذاهب فقهی شافعی، مالک بن انس حنبلی، احمد بن حنبل و دانشمندانی مانند ابی یوسف القاضی و سفیان النوری و رقر و محمد بن الحسن و الشیبانی و شریک القاضی و ابن مبارک و عیسی بن اکثم زندگی میکردند.

در آن زمان مدارس دینی پیشرفت زیادی کردند و همچنین مذاهب فلسفی رواج یافت. چون مأمون علاقه زیادی به فلسفه داشت امر کرد که فلسفه را به عربی ترجمه کنند، و در این زمان گروههای صوفیان، لاف زنان و زندیقها شکل گرفتند.

امام علی بن موسی الرضا (ع) پناه اهل فکر و معرفت بودند و با علمای فلسفه به مناظره و بحث میپرداختند، و زندیقیان و لاف زنان را نفی میکردند، در حالیکه اهل فقه و شرع را هدایت و توجیه میکردند، و به محور آنها تبدیل شده بودند.

همیشه دانشجویان و طلاب، جلسات بحثی را با حضرت برگزار میکردند و از وجود آن حضرت بهره میبردند، چنانکه آن حضرت میفرمایند:

«در مدینه مجلسی با دانشمندان برگزار کرده بودیم و اگر کسی سؤالی داشت برایم میگفت و من آن را جواب میدادم.»

مأمون همیشه جلسات بحث و مناظره بین دانشمندان آن زمان و حضرت امام (ع) برگزار میکرد تا حضرت با آنها به مناظره بنشیند.

بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی زمان خلافت عباسیان در عصر زندگانی حضرت امام موسی بن جعفر (ع) و امام رضا (ع)، نشان میدهد که آن حضرت با چه مشکلات سیاسی روبرو بودهاند. فقط در دوران خلافت مأمون قدری آزادی به مردم داده شد تا از این طریق از اثرات مبارزه سیاسی آنها کاسته شود.

هرگاه کسی زندگانی مهدی، هادی، رشید، امین و مأمون را در عصر امامت حضرت امام رضا (ع) و از سالهای 158 تا 203 هجری قمری را بررسی کند، درمییابد که، این عده به جای پرداختن به مشکلات مردم، زندگیشان در کاخها، و بین شعرا و آوازهخوانان و کنیزکان و جامهای شراب میگذشت. در این دوران پولهای زیادی برای خرید کنیزکان، ساختن کاخها، خرید جواهرات و هدیه برای شاعران ستایشگر، بذل و بخشش در میان اقوام، برگزاری مجالس لهو و لعب مصرف میشد. در حالیکه اهلبیت(ع) و دوستداران آنها در زندانها به سر میبردند. یکی از این اسیرها گوشهای از زندگانی امین را چنین توصیف میکند:

«وقتی امین به خلافت رسید و مأمون با او بیعت نکرد، امین در پی کنیزکان فرستاد و پول زیادی بابت خرید آنها داد به طوریکه شب و روزش را با آنها به سر میبرد و برای آنها سفرههای رنگین میآراست و آنها را (الجرادیه) مینامید. همچنین گروهی از حبشیان را به خدمت آورد و آنها را (الغرابیه) نامید. او به حرمت زنان آزاده نیز دست درازی کرد و این کار در اشعار شعرا هم آمده است. سپس به سراسر ولایت در پی آوازه خوانان فرستاد و آنها را به خدمت خود درآورد و پول زیادی از بیت المال مسلمین به آنها داد.»

در مرحله خلافت المهدی و الهادی و الرشید شرایط سخت و شدیدی بر اهل بیت (ع) و رهبرشان امام موسی بن جعفر (ع) فراهم شد، و امام علی بن موسی الرضا (ع) شرایط سخت روزگار پدر بزرگوارش را به چشم خود میبیند، که چطور پدر از زندانی به زندان دیگر منتقل میشود و از طرف حکومت الرشید و الهادی در تعقیب قرار میگیرد. سرانجام این مرحله تا به شهادت حسین بن علی بن حسن و کشتار اهل بیت (ع) و تعقیب علویان و مصادره اموال آنها و ویران شدن خانه هایشان و زندانی شدن آنها به طول انجامید. و همه این اعمال در حالی انجام میشود که امام علی بن موسی الرضا (ع) در سایه پدر زندگی میکنند و همه این وقایع را تا زمان شهادت پدر و تفویض امامت به ایشان نظارهگر میشوند.

با وجود همه اینها امام رضا (ع) هیچگاه دست از مبارزه نکشید و همیشه در متن مبارزه با عباسیان و جور و ستم آنها به سر برد.

در زمان خلافت هارون الرشید، هنگامیکه محمد بن جعفر بن محمد در مدینه بر خلیفه خروج کرد، الجلودی به دستور هارون الرشید مأمور سرکوب قیام و آوردن سر محمد بن جعفر شد. به الجلودی دستور داد که زنان علویان را غارت کند، به طوریکه حتی یک لباس بر تن آنان باقی نماند. الجلودی نیز این دستور را به خوبی انجام داد تا به در خانه اباالحسن الرضا (ع) رسید و به خانه او نیز حمله کرد. امام نیز همه زنان را به داخل خانه فرستاد و خود بر در خانه ایستاد. الجلودی گفت: «من باید به داخل خانه بروم و به دستور هارون عمل کنم.» امام رضا (ع) در پاسخش گفتند:

«من خودم به داخل خانه میروم و قسم میخورم که هر چه دارند برایت بیاورم.» امام به داخل خانه رفتند و همه گوشوارهها، دستبندها و طلاهای زنان را جمع کرده و به الجلودی دادند.

اینها گوشهای از آزار و اذیتهای عباسیان نسبت به امامان (ع) و خصوصا امام رضا (ع) بود، و تاریخ گویای ظلم و جور امویان و عباسیان علیه اهل بیت (ع)، از آغاز این سلسله تا پایان آن بوده است.

هارون الرشید در زمان زندگیش ولایتعهدی و سلطنت را میان سه فرزندش، امین، مأمون و قاسم تقسیم کرد. ولایت عراق و شام را تا انتهای زمینهای مغرب به امین واگذار کرد، و ولایت همدان را تا انتهای سرزمینهای مشرق به مأمون، و جزایر عربستان و دیگر اقالیم را به قاسم که او را مؤتمن (امانتدار) نامید، واگذار کرد.

در اینباره هارون دو نامه به نامهای امین و مأمون نوشت و در کعبه آویخت پس از مرگ هارون، امین به خلافت رسید. بعضی از اطرافیان به امین توصیه کردند که مأمون را از ولایتعهدی برکنار کرده و فرزند خود موسی را به جای او برگزیند. بنابراین او در تمام مجالس و منابر این کار را انجام داد و برای ولیعهدی پسر خود تبلیغ کرد.

همچنین از مأمون خواست تا با پسرش بیعت کند. که مأمون نپذیرفت. مأمون خود را از بیعت برادر آزاد ساخت و علیه او قیام کرد. امین لشکر زیادی را به فرماندهی علی بن عیسی به جنگ برادرش مأمون به خراسان فرستاد، ولی این لشکر به دست طاهر بن حسین فرمانده نیروهای مأمون شکست خورد. طاهربن حسین به سوی بغداد، مقر حکومت امین پیش رفت و مدت یک سال و نیم بغداد را در محاصره خود داشت. بغداد بعد از یک جنگ دهشتناک و خرابی و ویرانی بسیار سقوط کرد، و امین به دست طاهربن حسین به قتل رسید. طاهربن حسین سر او را برای مأمون به خراسان فرستاد. به این ترتیب حکومت امین پس از چهار سال و چند ماه به پایان رسید.

دولت عباسی در طول این مدت پذیرای جنگها و مبارزات فراوان سیاسی و اقتصادی بود.

علویان پس از آنکه مدت زیادی در انزوا و تحت فشار دولت عباسی به سربردند، از این امر مهم بهرهبرداری کردند و دست به یک سلسله مبارزات دامنه دار زدند.

مأمون دعوت خود از امام رضا (ع) را عملی ساخت و از حضرت خواست تا به منظور مشورت در نحوه انتقال ولایتعهدی و خلافت به وی، به خراسان تشریف فرما شوند. امام رضا (ع) دعوت مأمون را با بیمیلی اجابت کرد.

مأمون تصور میکرد فرار از تنگناهای سیاسی که از هر طرف او را احاطه کرده بود، جز با سازش با علی بن موسی الرضا (ع) و جلب نظر آن حضرت در ولایتعهدی و مشارکت در امور حکومت امکانپذیر نیست. او میدانست تنها امام رضا (ع) است که محور نیروهای معارض میباشد، و چنین میاندیشید که با جلب نظر امام (ع) هر دو جناح قدرت یعنی: جناح علوی و جناح عباسی را قبضه خواهد کرد. البته برخی از مؤلفین و مورخین در تفسیر بیعت مأمون با امام رضا (ع) و اقدام او در انتخاب خلافت از بنیعباس به آل علی (ع)، دلایل دیگری را ابراز کردهاند.

یکی از آن دلایل را شیعه بودن مأمون و تأثیرپذیری وی از شخصیت بارز و ممتاز امام رضا (ع) ذکر کردهاند. چه اینکه آن حضرت داناترین، پرهیزکارترین و سرآمد اهل زمان خود بود. چنانچه مأمون این حقایق را در متن عهدنامه مطرح ساخته است با این حال دلایل و شواهد موجود، دیدگاه نخستین را ترجیح میدهد، و آن عبارت است از سیاسی کاری مأمون و اینکه او گامی جز در جهت خاموش ساختن آتش انقلاب و انفعال روحیه انقلابیون به منظور بهرهبرداری سیاسی برنداشته است.

وقتی مأمون در صدد این اقدام برآمد، فضل بن سهل را خواست و تصمیم خود را با او در میان گذاشت، و او را وادار کرد تا در این خصوص با برادرش حسن بن سهل مشورت نماید. هر دو برادر به حضور مأمون رسیدند. مأمون به آنها گفت: «الان به نزد امام رضا (ع) بروید، این خبر را به او بدهید و او را از طرف من ملزم به قبول تصمیم من کنید.» بنابراین آن دو نزد امام رضا (ع) رفته، خبر را به حضرت دادند و معترض اقدام مأمون نیز شدند.

اما امام (ع) از قبول آن امتناع فرمود آنقدر اصرار کردند که حضرت از روی ناچار فرمود: «مشروط بر اینکه: امر و نهی و عزل و نصب نکنم، میان دو تن داوری نکنم و سبب تغییر در هیچ امری که بر پایه خود استوار است نگردم.» مأمون تمام اظهارات امام را به سمع قبول شنید و پذیرفت.

مأمون دستورهای پیاپی و بخشنامههای متعددی جهت تأکید بر موقعیت امام رضا (ع) صادر میکرد و میکوشید اقدام تازه خود را برای عموم مردم جا بیندازد. در همین راستا فرمان داد تا به نام آن حضرت سکه زدند و نام نامیش را بر آنها حک نمودند و بخشنامه کردند تا در سراسر حوزه اقتدار و سلطنتش اسم او را در خطبههای نماز جمعه و روی منبرها ببرند و ولیعهدی او را در همه جا مورد تأکید قرار دهند.

امام رضا (ع) مقام ولیعهدی را پذیرفت مشروط بر اینکه در هیچ یک از امور حکومت دخالتی نکند، و مسئولیتی به حضرتش محول نگردد، و در شهر اقامت گزیند.

البته امام رضا (ع) کاملا اعتقاد داشت که حق امامت و خلافت از آن اوست، و لذا تعیین مأمون برای او مفهومی نداشت مگر اینکه ایمان و اعتقاد امام، او را از تصرف قدرت در صورت امکان و اداره نظام سیاسی کشور مطابق میل خود و طبق قرآن و سنت پیامبر (ص) باز نمیداشت. البته موقعیت ممتاز آن حضرت، وی را برای پیشگیری از برخی ستمها و انحرافها و تحقق بعضی مصالح، شایستگی و قدرت بخشیده بود. چنین که آن موقعیت خاص سیاسی جهت اجرای امر به معروف و نهیازمنکر به اندازهای که دست کم برخی از مصالح فرزندان امت اسلامی را تأمین نمود. روایت حاکی از این موقعیت بنا به نقل مورخین از این قرار است که:

مأمون پس از ابلاغ بیعت به تمام مردم و نشر آن در سراسر حوزه تحت نفوذ خویش، از امام (ع) خواست تا دست به کار شود و به عملی مبادرت ورزد که مردم حضور امام را در دستگاه خلافت و دخالت او در امور جاری را لمس نمایند. لذا امام (ع) از قبول این امر، امتناع ورزید. امام را به اقامه نماز عید با مردم وادار کرد و امام به متن عهدنامه و شروط خویش، مبنی بر عدم دخالت در شئون حکومت اشاره کرد. اما مأمون آن را رد کرد و بر تصمیم خود اصرار به خرج داد. امام (ع) خود را در تنگنای اصرار بیش از حد مأمون یافت و از روی ناچاری اقامه نماز عید را قبول کرد و به قصد اقامه نماز خارج گردید. لذا خروج حضرت به این منظور برای عموم طبقات ناگهانی و برای رجال، مشاهیر، دانشمندان و سران حکومت که امام (ع) را همراهی میکردند موجب شگفتی بود. جالب توجه است که امام (ع) به صورت ساده که متوجه خدای متعال است، بیرون آمد و هیچ پیرایهای با خود نداشت. با این حال آن حضرت از شکوه و عظمت امامت و جلال و جبروت شایستگان و مقربان درگاه خداوند برخوردار بود. آن شکوه و عظمت در انبوه نمازگزارانی که حضرت را همراهی میکردند. تأثیر عمیقی داشت. وشمایل و هیأت خاص حضرت، مسلمانان را به یاد رسول اکرم (ص) و روش آن حضرت در میان یارانش انداخت.

اینجا بود که شور عظیمی در جمعیت پدیدار شد و به شورش مبدل گردید. برخورد نمازگزاران با این حادثه بزرگ از حالت طبیعی خارج شد و خیابانهای مرو به صحنه تظاهرات پر خروشی در جهت ابراز عشق نسبت به اهل بیت (ع) مبدل گردید. این وضعیت فوق العاده، ترس و بیم دستیاران حکومت را موجب شد، و ارکان سلطنت را به لرزه درآورد.

مأمون از امام (ع) خواست که از ادامه حرکت به سمت مصلا خوداری کند و بازگردد. امام (ع) نیز ناگزیر مردم را رها کرد و قبل از اقامه نماز عید برگشت.

تاریخ اذعان میکند که مأمون غذای حضرت (انگور یا انار) را با سم آمیخت. یعنی اینکه مأمون در برخورد با امام از مکر و حیله استفاده کرد و آن حضرت را مسموم کرد.

گروه کثیری از مورخین از جمله ابوالفرج اصفهانی بر این اعتقادند که امام رضا (ع) بر اثر زهری که به وسیله انگور به حضرت خورانیده شد، به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

شهادت آن حضرت در روز آخر ماه صفر سال 203 هجری در شهر طوس، محل دفنش، واقع گردید. در خانه حمید بن قحطبه در نزدیکی قبر هارون الرشید و در طرف قبله، به خاک سپرده شد.

بارگاه امام رضا (ع) پذیرای میلیونها زائر و مرکز اجتماع عاشقان است، که پیرامون ضریح مطهرش پروانه وار گردش میکنند. شهر محل دفن آن حضرت از شکوه و عظمت بسیاری برخوردار بوده، به نام «مشهد» مشهور گردیده است و از زیباترین و بزرگترین شهرهای جمهوری اسلامی ایران محسوب میگردد.

 

Golestan Quran Weekly, Serial 150, N 106