وداع امام هشتم از مدینه و مکه
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩   کلمات کلیدی: امام رضا علیه السلام ،مقالات امام رضا علیه السلام

 

شیخ صدوق رحمه‏الله از محول سجستانی آورده است:

«وقتی که فرستاده‏ی مأمون برای بردن امام رضا علیه‏السلام از خراسان به مدینه آمد، من آنجا بودم. امام علیه‏السلام به منظور خدا حافظی و برای وداع، به مسجد النبی کنار قبر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رفت و مکرر با قبر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وداع می‏کرد و بیرون می‏آمد و نزد قبر باز می‏گشت و با صدای بلند گریه می‏کرد. من به امام نزدیک شده، سلام کردم امام جواب سلام مرا داد، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنیت و مبارک باد گفتم. امام فرمود: به دیدن من بیا زیرا از جوار جدّم خارج می‏شوم و در غربت از دنیا می‏روم و در کنار قبر هارون مدفون می‏شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم، تا این که از دنیا رفت و در کنار قبر هارون به خاک سپرده شد.17

امیّه بن علی می‏گوید: من در آن سالی که حضرت رضا علیه‏السلام در مراسم حج شرکت کرد و سپس به سوی خراسان حرکت نمود، در مکه با او بودم و فرزندش امام جواد علیه‏السلام (که پنج سال داشت) با او بود. امام با خانه‏ی خدا وداع می‏کرد و چون از طواف خارج شد، نزد مقام رفت و در آن جا نماز خواند. امام جواد علیه‏السلام بر دوش موّفق (غلام حضرت) بود که او را طواف می‏داد. نزدیک حجر اسماعیل، امام جواد علیه‏السلام از دوش موفق پایین آمد و مدّتی طولانی در آن جا نشست موفق گفت: فدایت شوم برخیز.

امام جواد علیه‏السلام فرمود: نمی‏خواهم. مگر خدا بخواهد. آثار غم و اندوه در چهره‏اش آشکار شد.

موفق نزد امام رضا علیه‏السلام آمد و گفت: فدایت شوم، حضرت جواد علیه‏السلام در کنار حجر اسماعیل نشسته و بلند نمی‏شود.

امام هشتم علیه‏السلام نزد فرزندش آمد و فرمود: بلند شو عزیزم.

حضرت جواد علیه‏السلام عرض کرد: «چگونه برخیزم با این که خانه‏ی خدا را به گونه‏ای وداع کردی که دیگر نزد آن بر نمی‏گردی!».

امام رضا علیه‏السلام فرمود: «حبیب من برخیز» آنگاه حضرت جواد علیه‏السلام برخاست و با پدرش به راه افتاد.18

امامت حضرت جواد علیه‏السلام :

«حسن بن علی وشّاء» می‏گوید که امام رضا علیه‏السلام به من فرمود:

انی حیثُ ارادوا الخروج من المدینة، جمعت عیالی فأمرتهم ان یبکوا علیّ حتی اسمع، ثمّ فرّقت فیهم اثنی عشر الف دینار ثمّ قلت: امّا انّی لا ارجع الی عیالی ابدا.19